تبليغاتX
مردي براي تمام فصول

مردي براي تمام فصول

روياهايت را نقاشي خواهم کرد

 

غمي با لبخند

غم دارم!

همين

غم من نه عکسي دارد که پيوست کنم

نه شعري دارد و نه ريتمي

فقط غم دارم

با لبخندي بر لب

به همين سادگي

سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 |

 
 

 

چراغی به دستم چراغی در برابرم.

 

من به جنگ سیاهی شب میروم.

 

شاملو

پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 |

 
 

باز آمدم

 

 

شما مست نگشتید وز آن باده نخوردید

            چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم

درین خاک، درین خاک، درین مزرعه ی پاک

          به جز مهر، به جز عشق، دگر بذر نکاریم

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 |

 
 

الماس وجود خود را پيدا کنيد!

 

 

می گویند کشاورزی افریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت. یک روز شنید که در بخشی از افریقا معادن الماسی کشف شده اند و مردمی که به آنجا رفته اند ، با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست یافته اند
او که از شنیدن این خبر هیجان زده شده بود ، تصمیم گرفت برای کشف معدنی الماس به آنجا برود. بنابر این زن و فرزندانش را به دوستی سپرد و مزرعه اش را فروخت و عازم سفر شد 
او به مدت ده سال افریقا را زیر پا می گذارد و عاقبت به دنبال بی پولی ، تنهایی و یاس و نومیدی خود را در اقیانوس غرق می کند

اما زارع جدیدی که مزرعه را خریده بود ، روزی در کنار رودخانه ای که از وسط مزرعه میگذشت ، چشمش به تکه سنگی افتاد که درخشش عجیبی داشت . او سنگ را برداشت و به نزد جواهر سازی برد . مرد جواهر ساز با دیدن سنگ گفت که آن سنگ الماسی است که نمی توان قیمتی بر آن نهاد
مرد زارع به محلی که سنگ را پیدا کرده بود رفت و متوجه شد سرتاسر مزرعه پر از سنگهای الماسی است که برای درخشیدن نیاز به تراش و صیقل داشتند

مرد زارع پیشین بدون آنکه زیر پای خود را نگاه کند ، برای کشف الماس تمام افریقا را زیر پا گذاشته بود ، حال آنکه در معدنی از الماس زندگی می کرد


در وجود هر یک از ما معدنی از الماس وجود دارد که نیاز به صیقل دارد ؛ معمولا آنچه که می خواهیم ، هر آنچه آرزوی رسیدن به آن را داریم و بالاخره تحقق همه ی آرزوهایمان در اطرافمان قرار دارد ، اما افسوس که متوجه ی آن نمی شویم 
در حالی که می بایست آستین ها را بالا زد و با برنامه ریزی و تلاش و کوشش صحیح الماس وجودی مان را جلا ببخشیم

یکشنبه بیستم مرداد 1387 |

 
 

پیش از آنکه بمیرم



بار دیگر
از گرمای زیستن سخن‌ گفتن
تا برخی بدانند:
گرم نیست
اما می‌توانست باشد

پیش ازآن‌که بمیرم
بار دیگر
از عشق سخن‌ گفتن
تا برخی بگویند:
بوده ست
باید باشد

بار دیگر
از خوشبختی ِامید ِ به خوشبختی سخن‌ گفتن
تا برخی بپرسند:
چيست؟
کی می‌آید باز؟

اریش فرید

شنبه نوزدهم مرداد 1387 |

 
 

به سوی تو

بازگشت به برمِن



آخرهای پاییز
نخستین برف
خیابان‌های یخ‌زده در شب
اما به سوی تو

بعد در گرگ و میش
قطار
یکنواخت
خسته‌کننده
اما به سوی تو

پیمودن تمام سرزمینت
و تمام زندگی‌ام
اما به سوی تو

به سوی صدای تو
به سوی هست ِ تو
به سوی تو بودن ِ تو
به سوی تو



اریش فرید

جمعه هجدهم مرداد 1387 |

 
 

اعتراف

امروز اعتراف خواهم کرد گوش کن:

من به اندازه زیبایی تو خوشبختم ،

تو را دارم و باکم نیست که تنهایم

تو را در تک به تک لحظات این سالها داشتم

تو را در هر گلبرگ عاشقانه ای که به دستان منتظرمان می دادی دارم

تو را در هر آهی از تنهایی دارم

تو را در قطره قطره اشکهایم دارم

تو بزرگترین هدیه را به من دادی

۱۷ امرداد ۱۳۸۷

ساعت عاشقی روی نیمکت انتظار

پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 |

 
 

موهايش موج هاي زيبايي داشت.

آنقدر موّاج بود که مي توانست در موج هاي آن شنا کردن افکار کودکانه اش را ببيند. مادرش مهربان و نه چندان پير و خيلي زيبا بود. پدرش سخت کار مي کرد و کمتر در ميان خانواده بود.

موهايش را مادرش بافت عروسکش را بقل کرد و رفت گوشه اي تا بازي کند. 8 سالگي سن زيبايي برايش بود.

در حال بازي بود که صداي پاي اسبها را شنيد. دوان دوان به سمت بيرون چادرشان رفت.پدرش با خود از قبيله همسايه مهمان آورده بود. آنها را نزد پير قبيله بردند و ساعتي بعد وقتي داشت بازي ميکرد صداي رفتنشان و فرياد و جيغ زدن هايشان را شنيد.

مادرش صدايش کرد، عروسکش را گرفت ، پارچه باريک و قرمزي را به پيشاني اش بست و او را با گريه بوسيد و رفت.

رسم بود در ميان قبيله به پيشاني عروس و داماد پارچه قرمز مي بستند.

موج موهاي زيبايش غم داشت .

سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |

 
 

هميشه ميشه

ميشه نفس کشيد حتي وقتي اکسيژني نباشه

ميشه سير شد حتي اگه غذايي نباشه

ميشه حتي اميد داشت بدون روزنه اي از اميد

ميشه بشه که خنده هميشه باشه فقط اگه بدوني و مطمئن باشي که ميشه ،که مي توني که بشه

پس بخند و خوشحالي کن که دو روز بود و يه روزش گذشت!

باشه؟!

 

سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |

 
 

4 مورد که شما هرگز در مورد موبایل نشنیده اید.

 

مواردی وجود دارد که می توان در مواقع فوری خطرناک انجام داد. موبایل شما می تواند یک نجات دهنده زندگی یا یک ابزار فوری برای نجات باشد.

 

مواردی را که می توانید با موبایل انجام دهید را ببینید.

 

 

اول                                    وضعيت فوق العاده

 

شماره تلفن وضعيت فوق العاده در تمام دنیا 112 است. اگر شما در یک مکان خارج از محدوده شبکه موبایل خود قرار داشته باشید، شماره 112 را بگیرید و موبایل در هر شبکه موجود جستجو می کند تا یک تماس وضعيت فوق العاده برای شما برقرار کند. و جالب اینکه این شماره حتی زمانیکه صفحه کلید قفل است نیز کار می کند. امتحان کنید.

 

 

دوم               آیا تا بحال کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته اید؟

آیا ماشین شما یک دستگاه ورود از راه دور بدون کلید دارد؟ این وسیله می تواند روزی مفید باشد. یک دلیل خوب برای داشتن یک موبایل: اگر شما کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته باشید، به موبایل یک نفر در منزل از طریق موبایل خودتان تماس بگیرید. تلفن خود را در حدود فاصله 1 متر از ماشین قرار دهید و از فرد مقابل در منزل بخواهید که کلید قفل بازکن را فشار دهد، و آنرا نزدیک موبایل خود قرار دهد. قفل ماشین شما باز خواهد شد. با این کار نیاز نیست کسی کلیدها را شخصاً بیاورد. فاصله هیچ تاثیری ندارد. شما می توانید کیلومترها فاصله داشته باشید، اگر شما بتوانید با کسی که کنترل ماشین شما را دارد ارتباط برقرار کنید، شما می توانید قفل ماشین خود را باز کنید.

 

یادداشت نویسنده: این مورد کار می کند. ما آنرا امتحان کرده ایم و قفل ماشین را از طریق یک تلفن موبایل باز کرده ایم.

 

 

سوم                 قدرت باطری مخفی شده

 

در نظر بگیرید باطری موبایل شما خیلی کم است. برای فعال کردن کلیدهای  *3370# را فشار دهید. موبایل شما با این اندوخته راه اندازي مجدد خواهد شد و موبایل افزایش 50 % در باطری را نشان می دهد. این فضای اندوخته هنگامیکه موبایل خود را شارژ می کنید، خودبه خود شارژ خواهد شد.

 

 

چهارم    چگونه یک موبایل دزدیده شده را غیرفعال کنیم؟

 

برای چک کردن شماره سریال موبایل خود، کلید های زیر را به ترتیب فشار دهید: * # 0 6 # A 15. یک کد دیجیتالی روی صفحه نمایش ظاهر می شود. این شماره مختص دستگاه شما است. این شماره را یادداشت کنید و در جایی امن نگه دارید. هنگامیکه موبایل شما دزدیده می شود، شما می توانید به پشتیبان شبکه خود تماس بگیرید و این کد را به آنها بدهید.. سپس آنها قادر خواهند بود دستگاه شما را مسدود کنند، حتی اگر دزدها SIM کارت را عوض کرده باشند. تلفن شما کاملاً غیرقابل استفاده خواهد شد. شما ممکن است نتوانید موبایل خود را بازپس گیرید، اما حداقل می دانید کسیکه آنرا دزدیده است دیگر نمی تواند از آن استفاده کند یا آنرا بفروشد. اگر هر کسی این کار را بکند، دیگر دزدین موبایل هیچ فایده ای نخواهد داشت.

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 |

 
 

عشق یا ثروت

انتخاب تو کدام است؟!

یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 |

 
 

بادبادک رفت بالا... قرقره از غصه دوريش لاغر شد !!

 

یکشنبه ششم مرداد 1387 |

 
 

چشم هااو را در نمی یابند

 

اوست که دیدگان را در می یابد

 

 

شنبه پنجم مرداد 1387 |

 
 

چترم را مانند چشمانم باز نگه داشتم تا بیایی

سه شنبه یکم مرداد 1387 |

 
 

من و تو اگه بخوایم میشه ما شیم
آخر قصه بخوابیم
اول ترانه پاشیم/.

 

 

پیوندهای روزانه

 

مطالب اخیر
بن بست
موازي!
امان بده
لامكان و بي زمان ...
ترس
دارايي ام
لرزه عشق
شايد کمي سکوت
دوست داشتن
قهر