تبليغاتX
مردي براي تمام فصول

مردي براي تمام فصول

روياهايت را نقاشي خواهم کرد

 

خنده

به سني که داريد نگاه نکنيد، به دلتون نگاه کنيد. با شماها هستم ، آره خود تو ، هموني که هر روز صبح يه دست کت و شلوار اتو کشي شده رو به تن مي کني و عصر در مياري. از خنده روي لبات هم خبري نيست. تا حالا يه نگاه تو آينه انداختي ببيني چقدر قيافت ناراحت و عصباني به نظر مي رسه؟!

با تو هم هستم، تويي که چادر و مانتوي سياهت هر روز که ميگذره رنگ عوض نمي کنه. تو تاحالا به اين فکر کردي که خدا رنگا رو براي من و تو آفريده تا ازش لذت ببريم؟!

بخند آره بلند بخند و بلند بخندون، روزا خيلي تند تر از اوني که فکرشو بکني داره ميگذره. تو اگه نخندي با تمام رشد شخصيتي که داشتي بازم احساس خوشبختي نمي کني. تو اگه نخندوني با تمام دوستايي که دور و برتن بازم احساس تنهايي مي کني.

خرجي نداره

بخند و بخندون ...

مريم سودي :)

 

دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 |

 
 

سبز خواهم شد مي دانم

دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 |

 
 

Health - Important Tips

 Health - Important Tips
 
Answer the phone by LEFT ear
 Do not drink coffee TWICE a day
 Do not take pills with COOL water
 Do not have HUGE meals after 5pm
 Reduce the amount of OILY food you consume
 Drink more WATER in the morning, less at night
 Keep your distance from hand phone CHARGERS
 Do not use headphones/earphone for LONG period of time
 Best sleeping time is from 10pm at night to 6am in the morning
 Do not lie down immediately after taking medicine before sleeping
 When battery is down to the LAST grid/bar, do not answer the phone as the radiation is 1000 times

دوشنبه بیستم خرداد 1387 |

 
 

عملکرد

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"

پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه".

 

یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 |

 
 

پاره آجر

 

 

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با  سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.

ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد  كرد .

مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند.

پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.

 

پ سرك  گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.

"براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم  ".

مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....

  در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!

 خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.

  اما  بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.

                                       

اين انتخاب  خودمان است كه گوش كنيم يا نه

شنبه یازدهم خرداد 1387 |

 
 

من و تو اگه بخوایم میشه ما شیم
آخر قصه بخوابیم
اول ترانه پاشیم/.

 

 

پیوندهای روزانه

 

مطالب اخیر
بن بست
موازي!
امان بده
لامكان و بي زمان ...
ترس
دارايي ام
لرزه عشق
شايد کمي سکوت
دوست داشتن
قهر