تبليغاتX
مردي براي تمام فصول

مردي براي تمام فصول

روياهايت را نقاشي خواهم کرد

 

آخرين فيلم

فيلم Casino Royale كازينو رويال( جيمز باند 007)

آخرين نسخه از سري فيلمهاي جيمز باند با حضور بازيگري جديد در نقش جيمز باند( دنيل گرگ)
فيلم Casino Royale كازينو رويال( جيمز باند 007)
محصول 2006
كارگردان: مارتين كمپل
نويسنده: نيل پرويس، رابرت ويد
تاريخ اكران : 17 November 2006
ژانر: اكشن/ ماجراجويي/ تريلر
جوايز: برنده جايزه بفتا، برنده 15 جايزه و 22 نامزدي در جشنواره هاي ديگر.
بازيگران:
• Daniel Craig در نقش James Bond
• Eva Green در نقش Vesper Lynd
• Mads Mikkelsen در نقش Le Chiffre
• Judi Dench در نقش M
• Jeffrey Wright در نقش Felix Leiter

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 |

 
 

باران عشق

و فرمانروايي آسمانها و زمين از آن خداست و خدا بر هر چيزي تواناست.

 

 

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 |

 
 

باز هم براي تو

براي تو ترانه عاشقانه اي مي شوم تا شور عشقم را از ريشه هاي وجودم به تو برساند

براي تو موسيقي دلنوازي مي شوم تا با تک به تک سلول هايت همنوا شود

براي تو همان ميشوم که تو مي خواهي باشم

براي تو زنده ام

براي تو مي بينم و مي شنوم و مينوشم از شراب عشق

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 |

 
 

FOR YOU

 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 |

 
 

توصیه های رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمومنین(علیه السلام)

امام صادق (علیه السلام) بواسطه پدران گرامیشان از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل می‌نمایند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به آن حضرت فرمودند:
یا علی، تو را وصیتی می‌کنم که آن را محافظت کن، پس مادامیکه وصیت مرا مورد عمل قرار دهی، در خیر و سعادت خواهی بود.
یا علی، هر کس خشم خود را فرو خورد در حالیکه قدرت بر انتقام داشته باشد، خداوند روز قیامت او را در محل امنی قرار خواهد داد و مزه عفو را خواهد چشید.
یا علی، آنکس که مردم از شر زبانش در امان نباشند، اهل آتش است.
یا علی، بدترین مردم کسی است که مردم از ترس، او را احترام کنند تا از شرش در امان باشند.
یا علی، آنکس که برای دین و دنیای تو سودی ندارد، خیری در همنشینی با او نیست.
یا علی، شایسته است که مومنین دارای هشت خصلت باشند: وقار در هنگام مصیبتهای بزرگ، شکیبایی در هنگام ابتلا و گرفتاری، سپاسگزاری در هنگام وسعت زندگی، قناعت به آنچه که خداوند به او داده است، ظلم نکردن به دشمنان، تحمیل نکردن خود به دوستان، گرفتن ناراحتی بر خویشتن و آسایش مردم از دست او.
یا علی، خوشا به حال کسی که عمرش به درازا کشد و کردارش نیکو باشد.
یا علی، چهار عمل است که اگر انسانی مرتکب شد، پاداش آنرا زود درمی‌یابد: مردی که به او نیکی می‌کنی و او در برابر نیکی تو بدی می‌کند؛ کسی که با او دشمنی نداری و او با تو دشمنی می‌کند؛ کسی که با او هم پیمان شده‌ای و به عهد خود وفا کرده‌ای، ولی او به تو خیانت کرده است؛ کسی که با نزدیکانش رفت و آمد داشته باشد، اما آنها با او قطع رحم کنند.
یا علی، سه چیز از مکارم اخلاق در دنیا و آخرت است: کسی که به تو ستم کرده از وی درگذری، با کسی که با تو قطع ارتباط کرده ارتباط برقرار کنی، در برابر کسی که از روی نادانی موجب ناراحتی تو شده صبور باشی.
یا علی، از چهار چیز قبل از رسیدن چهار چیز هر چه زودتر استفاده کن: از جوانی قبل از پیری، از تندرستی قبل از بیماری، از توانگری قبل از تنگدستی و از زندگی قبل از مرگ.
یا علی، چهار خصلت است که هر کس آنها را دارا باشد، خداوند برای او خانه ای در بهشت می‌سازد: کسی که یتیمی را پناه دهد، و به ناتوانی ترحم کند، و به پدر و مادرش نیکی کند، و به زیردستانش با محبت رفتار نماید.
یا علی، هر کس با سه خصلت خدا را ملاقات کند از بهترین مردم است: کسی که به آنچه خدا امر کرده عمل نماید که او از عابدترین مردم است، کسی که از محرمات الهی دست بکشد که او از پرهیزکارترین مردم است، و کسی که به آنچه خدا به او داده، قانع باشد که او از بی‌نیازترین مردم است.
یا علی، سه چیز از حقایق ایمان است: انفاق در هنگام تنگدستی، گذشت از خود در برابر مردم و بخشش علم به کسی که طالب آن است.
یا علی، هر کس دارای سه خصلت نباشد اعمالش کامل نخواهد شد: ترسی که او را از نافرمانیهای خدا بازدارد، اخلاقی که بوسیله آن با مردم مدارا کند و صبری که با آن جهل نادانان را از خود دور سازد.
(
برگرفته از کتاب من لا یحضره الفقیه، تالیف شیخ صدوق (ره)، جلد 4، صفحه 352)
امیدوارم مورد استفاده ی دوستان قرار گیرد

 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 |

 
 

نمايشگاه يا گردشگاه؟

مسئله اين است.

 

از 12 اردي بهشت مثل هر سال نمايشگاه بين المللي کتاب رو در مصلي تهران داريم. سيل عظيم مردم و هر روز تو مترو و خيابون ميبينم که از 5 ساله تا 95 ساله دارن ميرن نمايشگاه و خُب اين در نگاه اول عالي و بي نظير به چشم مياد. غافل از اينکه حتي يک جلد کتاب هم خريداري نميشه و مردم بعد از ساعت ها گردش در نمايشگاه خسته به خونه هاشون بر ميگردند. دلايل زيادي دست در دست هم دادند تا اين مشکل بوجود اومده. گراني کتاب، بي محتوايي کتاب ، اينترنت و کتابهاي الکترونيکي و يا شايد هم نبودن خواننده خوب...

 

حالا شما قضاوت کنيد اين نمايشگاهه يا گردشگاه؟

 

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 |

 
 

غلامحسين بنان

امروز تولد غلامحسين بنان است هنرمندي كه از اساتيد بلامنازع موسيقي آوازي ايران به‌شمار مي‌آيد و آثار او به‌طور قطع از ماندگارترين آثار موسيقي آوازي ايران است.

 استاد غلامحسين بنان در 10 ارديبهشت ماه سال 1290 خورشيدي در تهران، در خانواده‌اي اهل هنر و فرهنگ به دنيا آمد؛ پدر او کريم خان بنان الدوله نوري، از ديوانيان و داراي آوازي خوش بود و مادرش دختر شاهزاده محمد تقي ميرزا رکني (رکن الدوله)، برادر ناصرالدين شاه يا پسر محمدشاه قاجار، با نواختن پيانو آشنا بود.


 

غلامحسين بنان از شش سالگي به توصيه استاد ني‌داوود به‌خوانندگي و نوازندگي ارگ و پيانو پرداخت، او در اين راه از راهنمايي هاي مادرش که پيانو را بسيار خوب مي نواخت بهره ها گرفت؛ اولين استاد او پدرش بود و "ميرزا طاهر ضياءذاکرين رثايي" و "ناصر سيف" از ديگر استادهاي او بودند.


 

وي در سال 1315 خورشيدي به‌ سمت بايگان در اداره کل کشاورزي استخدام شد و بعد از چندي به شرکت ايران بار که مرکز آن در اهواز بود، منتقل و پس از چند سال به معاونت آن اداره منسوب شد. در سال 1321 به تهران آمد و به پيشنهاد مرحوم فرخ که وزير خواربار بود، به‌ سمت منشي مخصوص وزير به کار پرداخت.


 

بنان بعد از تغيير کابينه، به اداره کل غله و نان منتقل شد و چندي کفالت اداره دفتر و کارگزيني و مدتي هم مسؤوليت تحويل کوپن نان تهران را بر عهده داشت؛ غلام حسين بنان در سال 1321، دو سال پس از بنياد نخستين فرستنده راديويي در ايران، خوانندگي را در راديو آغاز کرد. درآن زمان، روح‌الله خالقي مسؤوليت راديو را بر عهده داشت.


 

از سال1321 صداي غلامحسين بنان، همراه با همکاري جمعي از هنرمندان ديگر، از راديو تهران به گوش مردم ايران رسيد و ديري نگذشت که نام بنان زبانزد همگان شد و شيفتگان فراواني در سراسر کشور پيدا کرد، در سال 1332 به پيشنهاد خالقي به اداره کل هنرهاي زيباي کشور منتقل و به سمت استاد آواز هنرستان موسيقي ملي به کار مشغول و در سال 1334 رييس شوراي موسيقي راديو شد.


 

خالقي او را در ارکستر انجمن موسيقي شرکت داد؛ با بنياد برنامه "گل‌هاي راديو" از سوي "داود پيرنيا"، عرصه تازه و گسترده‌اي براي آواز خواني بنان پديد آمد، او پانزده سال تمام (1350-1335) پاي ثابت در بخش‌هاي مختلف اين برنامه - گلهاي رنگارنگ، گلهاي جاويدان، يک شاخه گل و... - بود.


 

بنان در آغاز کار در راديو، تنها "آواز" مي‌خواند، ولي چندي بعد به توصيه خالقي، پذيرفت که "تصنيف " نيز بخواند، او با اين کار نه‌تنها به تصنيف‌هاي دوره مشروطيت جلوه و جلاي تازه بخشيد، بلکه آهنگسازان سنتي را نيز به ساخت و پرداخت تصنيف‌هاي ارزشمند برانگيخت.


 

بنان در طول فعاليت هنري خود، حدود 450 آهنگ را اجرا کرد و آنچه که امتياز مسلم صداي او را پديد مي‌آورد، زير و بم‌ها و تحريرات صداي او است که مخصوص به خود اوست؛ او نه‌تنها در آواز قديمي و کلاسيک ايران استاد بود بلکه در نغمات جديد و مدرن ايران نيز تسلط کامل داشت، تصنيف زيبا و روح پرور "الهه ناز" او بهترين معرف اين ادعاست.


 

تصنيف‌هايي که با صداي او به يادگار مانده است از بهترين آفريده‌ها در قلمرو موسيقي سنتي به شمار مي‌روند. در اين ميان مي‌توان از فراگيرترين آنها مانند "حالا چرا"، آهنگ، خالقي و شعر، شهريار، "روز ازل" با شعرهاي مرتضي محجويي و رهي معيري، "مي ناب و جام جم" - خالقي و حافظ، "عاشقي شيدا" - تجويدي و منير طه-، و "الهه ناز"، اکبر محسني و کريم فکور - و همچنين سرود "اي ايران" - خالقي و حسين گل گلاب، دلنشين‌ترين يادگاري است که با صداي بنان برجاي مانده است.


 

بنان در سال 1336 در يک سانحه اتومبيل، يکي از چشمان خود را از دست داد، ولي پس از آن نيز همچنان به خواندن ادامه مي‌داد؛ از سال 1345 به مرور از حجم خواندن خود کاست و چند سال بعد خود را بازنشسته کرد.


 

او مدت‌ها مبتلا به ناراحتي جهاز هاضمه بود، از طرف ديگر حنجره‌اش نيز آمادگي بيان نيازهاي درونيش را نداشت و به همين دليل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر کنار کشيد و حدود 20 سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيري نداشت، او سرانجام درساعت 7 بعد از ظهر پنجشنبه، هشتم اسفندماه سال 1364 خورشيدي در بيمارستان ايرانمهر قلهک ديده از جهان فرو بست.

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 |

 
 

فرياد

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جانسوز 

هر طرف می‌سوزد این آتش، 

پرده‌ها و فرشها را، تارشان با پود.

من به هر سو می‌دوم گریان،

در لهیب آتش پر دود؛

وز میان خنده‌هایم، تلخ،       

و خروش گریه‌‌ام، ناشاد، 

از درون خسته‌ی سوزان،

می‌کنم فریاد! ای فریاد! ای فریاد

 

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم   

همچنان می‌سوزد این آتش،

نقشهایی را که من بستم به خون دل،

بر سر و چشم در و دیوار،

در شب رسوای بی‌ساحل. 

وای بر من، سوزد و سوزد          

غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری، 

در دهان گود گلدانها،           

روزهای سخت بیماری.            

از فراز بامهاشان، شاد 

دشمنانم موذیانه خنده‌های فتحشان بر لب،  

بر من آتش بجان ناظر. 

در پناه این مشبک شب. 

من به هر سو می‌دوم، گریان از این بیداد.

می‌کنم فریاد! ای فریاد! ای فریاد

 

وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛ 

و آنچه دارم منظر و ایوان.

من به دستان پر از تاول      

اینطرف را می‌کنم خاموش،

وز لهیب آن روم از هوش؛

ز آن دگرسو شعله برخیزد، به گردش دود.

تا سحرگاهان، که می‌داند، که بودِ من شود نابود.

خفته‌اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر،

صبح از من مانده برجا مشتِ خاکستر؛

وای، آیا هیچ سر برمی‌کنند از خواب،

مهربان همسایگانم از پی امداد؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد.

می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!  

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 |

 
 

یادش بخیر

فريناز يکي از بهترين دوستاي من ، هميشه پر از انرژي بود و جالب اينجاست که اين انرژي رو به ديگران انتقال ميداد.

يکسالي ميشه که پيش ما نيست و جاي ديگه ايي کار مي کنه. روي کيبور من و فريناز هر کدوم جمله اي نوشته بوديم. منم جمله فريناز رو روي کيبورد خودم چسبوندم.

 

تلاشها و کوششهاي متنوع تو اثري مثبت بر زندگيت خواهد داشت.

توکل بر خدا کن و در هر لحظه از او استمداد بخواه.

موفقيت تو حتمي خواهد بود.

مطمئن باش ، منتظر باش

سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 |

 
 

ملاصدرا

ملاصدرا می گوید

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

               اما به قدر فهم تو کوچک می شود

                           و به قدر نیاز تو فرود می آید

                              و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

                                و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را...

به شرط اعتقاد

   به شرط پاکی دل

      به شرط طهارت روح

        به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

   و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

     و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

       و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

          و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...

چنین کنید تا ببینید چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

 

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟

 

دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 |

 
 

 

 

اگر يک قورباغه تيزهوش وشاد را برداريد

 

وداخل يک  ظرف  آب جوش بيندازيد

 

قورباغه چه کار مي کند؟

 

بيرون مي پرد!درواقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد که لذتي در کار نيست وبايد برود!

حالا اگر همين قورباغه يا يکي از فاميلهايش را برداريد وداخل يک ظرف آب سرد بيندازيد وبعد ظرف را روي اجاق بگذاريد وبتدريج به آن حرارت بدهيد قورباغه چه کار مي کند؟

استراحت ميکند...چند دقيقه بعد به خودش مي گويد:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنيد يک قورباغه آب پز آماده است.

نتيجه اخلاقي داستان!

زندگي به تدريج اتفاق مي افتد.ماهم مي توانيم مثل قورباغه داستانمان ابلهي کنيم و   وقت را از دست بدهيم وناگهان ببينيم که کار از کار گذشته است .همه ما بايد نسبت به جريانات زندگي مان آگاه وبيدار باشيم.

سوال؟

اگر فردا صبح از خواب بيدار شويد وببينيد که بيست کيلو چاق شده ايد نگران نمي شويد؟

البته که مي شويد!سراسيمه به بيمارستان تلفن مي زنيد :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !

اما اگر همين اتفاق به تدريج رخ بدهد، يک کيلو اين ماه،يک کيلو ماه آينده و...آيا بازهم همين عکس العمل را نشان مي دهيد؟نه!با بي خيالي از کنارش مي گذريد.

براي کساني که  ورشکسته مي شوند ،اضافه  وزن  مي آورند يا طلاق  ميگيرند  يا آخر ترم  مشروط  مي شوند! اين حوادث دفعتا اتفاق نمي افتد يک ذره امروز،يک ذره فردا وسر انجام يک روز هم انفجار و سپس مي پرسيم :چرا اين اتفاق افتاد؟

زندگي ماهيت انبار شوندگي دارد.هر اتفاقي به اتفاق ديگر افزوده مي شود، مثل قطره هاي آب که صخره هاي سنگي را مي فرسايد.

اصل قورباغه اي به ما هشدار مي دهد که مراقب تمايلات خود باشيد!

ما بايد هر روز اين پرسش را براي خود مطرح کنيم :به کجا دارم مي روم؟آيا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفي است بي درنگ بايد در کارهاي خود تجديد نظر کنيم.

خلاصه کلام

شايد اين نکته رعب انگيز باشد اما واقعيت اين است که هيچ ثباتي در کار نيست يا بايد به جلو پيش برويد يا بلغزيد وپايين بيفتيد.

 

برگرفته از کتاب ارزشمند آخرين راز شاد زيستن

نوشته آندره متيوس

 

         

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 |

 
 

آرزوی کافی

 

در فرودگاه گفتگوي لحظات آخر بين مادر و دختري را شنيدم :

 

هواپيما درحال حرکت بود و آنها همديگر را بغل کردند و مادر گفت:  دوستت دارم و آرزوي کافي براي توميکنم.

دختر جواب داد: مامان زندگي ما باهم بيشتر از کافي هم بوده است. محبت تو همه آن چيزي بوده که من احتياج داشتم. من نيز آرزوي کافي براي توميکنم ."
آنها همديگر را بوسيدند و دختر رفت. مادر بطرف  پنجره اي که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ايستاد و مي توانستم ببينم که مي‌خواست و احتياج داشت که گريه کند. من نمي‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولي خودش با اين سؤال اينکار را کرد:  تا حالا با کسي خداحافظي کرديد که مي‌دانيد براي آخرين بار است که او را مي‌بينيد؟ "

جواب دادم:  بله کردم. منو ببخشيد که فضولي مي‌کنم چرا آخرين خداحافظي؟ "
او جواب داد:  من پير و سالخورده هستم او در جاي خيلي دور زندگي مي‌کنه. من چالش‌هاي زيادي را پيش رو دارم و حقيقت اينست که سفر بعدي او براي مراسم دفن من خواهد بود . "
"
وقتي داشتيد خداحافظي مي‌کرديد شنيدم که گفتيد " آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم.  مي‌توانم بپرسم يعني چه؟ "
او شروع به لبخند زدن کرد و گفت:  اين آرزويست که نسل بعد از نسل به ما رسيده. پدر و مادرم عادت داشتند که اينرا به همه بگن.  

او مکثي کرد و درحاليکه سعي مي‌کرد جزئيات آنرا بخاطر بياورد لبخند بيشتري زد و گفت:  وقتي که ما گفتيم " آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم.  ما مي‌خواستيم که هرکدام زندگي اي پر از خوبي به اندازه کافي که البته مي‌ماند داشته باشيم.  سپس روي خود را بطرف من کرد و اين عبارتها را که در پائين آمده عنوان کرد :
" آرزوي خورشيد کافي براي تو مي‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اينکه روز چقدر تيره است.
آرزوي باران کافي براي تو مي‌کنم که زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد .
آرزوي شادي کافي براي تو مي‌کنم که روحت را زنده و ابدي نگاه دارد .
آرزوي رنج کافي براي تو مي‌کنم که کوچکترين خوشي‌ها به بزرگترينها تبديل شوند .
آرزوي بدست آوردن کافي براي تو مي‌کنم که با هرچه مي‌خواهي راضي باشي .
آرزوي از دست دادن کافي براي تو مي‌کنم تا بخاطر هر آنچه داري شکرگزار باشي .
آرزوي سلام‌هاي کافي براي تو مي‌کنم که بتواني خداحافظي آخرين راحتري داشته باشي ."
 

بعد شروع به گريه کرد و از آنجا رفت ...
مي گويند که تنها يک دقيقه طول مي‌کشد که دوستي را پيدا کنيد٬ يکساعت مي‌کشد تا از او قدرداني کنيد اما يک عمر طول مي‌کشد تا او را فراموش کنيد ...

 

 

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 |

 
 

تولد

سلام

روز قشنگ اردیبهشتیتون بخیر

امروز خوشحالم.آخه تولد حنای گلم عروسک خوشگلمه. اگه اونجا پیشت بودم برات سنگ تموم میگذاشتم. خوش باشین ...

حنا از طرف من و مهدی :

سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 |

 
 

من و تو اگه بخوایم میشه ما شیم
آخر قصه بخوابیم
اول ترانه پاشیم/.

 

 

پیوندهای روزانه

 

مطالب اخیر
بن بست
موازي!
امان بده
لامكان و بي زمان ...
ترس
دارايي ام
لرزه عشق
شايد کمي سکوت
دوست داشتن
قهر