تبليغاتX
مردي براي تمام فصول

مردي براي تمام فصول

روياهايت را نقاشي خواهم کرد

 

گاه زخمي كه به پا داشته ام

زير و بم هاي زمين را به من آموخته است.

 

سه شنبه یازدهم دی 1386 |

 
 

سيب

براي خوردن يک سيب چقدر تنها مانده ايم

 

سه شنبه یازدهم دی 1386 |

 
 

زمان

ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده ميداند

ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند

ارزش يک هفته را سر دبير يک هفته نامه مي داند

ارزش يک ساعت را شخصي که از قطار جا مانده

و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفي مرگبار جان به در برده مي داند

هر لحظه گنچ بزرگي است گنجتان را مفت از دست ندهيد

باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند

ديروز به تاريخ پيوست

سه شنبه یازدهم دی 1386 |

 
 

يلدا

يلدا يعني يادمان باشد که زندگي آنقدر کوتاه است که يک دقيقه بيشتر با هم بودن را جشن بگيريم

 

سه شنبه یازدهم دی 1386 |

 
 

به حقیقت سوگند و به سجاده گسترده نور
زندگی معبر محنت خیزی است
که اگر عشق نتابد در آن
راه تاریک و هراس انگیزی است ...

سه شنبه یازدهم دی 1386 |

 
 

فصل ديگر

بر شيشه‌های پنجره
 
  آشوب ِ شب‌نم است.
ره بر نگاه نيست
تا با درون درآيي و در خويش بنگری.

با آفتاب و آتش
 
  ديگر
گرمي و نور نيست،
تا هيمه‌خاک ِ سرد بکاوی
 
  در
 
  رويای اخگری.



اين
 
  فصل ِ ديگری‌ست
که سرمايش
 
  از درون
درک ِ صريح ِ زيبايي را
 
  پيچيده مي‌کند.

يادش به خير پاييز
 
  با آن
توفان ِ رنگ و رنگ
 
  که برپا
در ديده مي‌کند!
                                                                       احمد شاملو
 
                         
 
 
 

دوشنبه دهم دی 1386 |

 
 

شازده کوچولو

اثر آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ری

برگردان احمد شاملو

 

۱

يک بار شش سالم که بود تو کتابی به اسم قصه‌های واقعی -که درباره‌ی جنگل بِکر نوشته شده بود- تصوير محشری ديدم از يک مار بوآ که داشت حيوانی را می‌بلعيد. آن تصوير يک چنين چيزی بود:

تو کتاب آمده بود که: «مارهای بوآ شکارشان را همين جور درسته قورت می‌دهند. بی اين که بجوندش. بعد ديگر نمی‌توانند از جا بجنبند و تمام شش ماهی را که هضمش طول می‌کشد می‌گيرند می‌خوابند».

اين را که خواندم، راجع به چيزهايی که تو جنگل اتفاق می‌افتد کلی فکر کردم و دست آخر توانستم با يک مداد رنگی اولين نقاشيم را از کار درآرم. يعنی نقاشی شماره‌ی يکم را که اين جوری بود . . .


ادامه مطلب...

دوشنبه دهم دی 1386 |

 
 

اميد


نه!
هرگز شب را باور نکردم

چرا که

 

 

در فراسوهاي ِ دهليزش

به اميد ِ دريچه‌ئي

 

 

دل بسته بودم.

 

دوشنبه دهم دی 1386 |

 
 

بيوگرافي احمد شاملو

خانه

سال‌شمار زندگی

تهيه و تنظيم: آيدا

ترجيح مي‌دهم که شعر شيپور باشد نه لالايي.
  احمد شاملو
 
 

احمد شاملو
در آغازِ شاعري: ا. صبح، نام شعري: ا. بامداد
متولد 21 آذر 1304، تهران.
شاعر، روزنامه‌نگار، مترجم شعر و رمان، محقق کتاب کوچه.

 


1304
احمد شاملو (ا. صبح / ا.بامداد) روز 21 آذر در خانه‌ي شماره‌ي 134 .خيابان صفي‌عليشاه تهران متولد شد.
دوره‌ي کودکي را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جايي به ماءموريت مي‌رفت، در شهرهايي چون رشت و سميرم و اصفهان و آباده و شيراز گذراند.
مادرش کوکب عراقي شاملو بود. پدرش حيدر.

. . .
ادامه مطلب...

دوشنبه دهم دی 1386 |

 
 

اشتباه

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.

این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.

در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...

دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون ‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات (  Life su p p ort system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!!

 

دوشنبه سوم دی 1386 |

 
 

مدير و مهندس

مهندسي و مدیريت

 

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد

 قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی

زمین بود پرسید:

"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا

هستم تا ببینم   به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول

جغرافیایی "۱٨'۲۴۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱۳۷ هستید.

مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.

مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"

مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه

کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا

هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.

مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"

مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا

میخواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل

کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.

 

دوشنبه سوم دی 1386 |

 
 

ببخشيد شما ثروتمنديد

 هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد:«ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: «ببخشين خانم! شما پولدارين »
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»
دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

                                                                                       ماريون دولن

دوشنبه سوم دی 1386 |

 
 

چرا می گویند ماه عســــــــــــــــــــــــــــــــــل ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



تا به حال به این فکر کردید که چرا به ماه عسل میگویند ماه عسل و چیز دیگری نمی گویند . ما بر آن شدیم که جواب این سئوال را برایتان پیدا کنیم که از این قرار است .
در كشور بابل در چهار هزار سال پیش رسمی وجود داشته است كه بر اساس آن یك ماه پس از مراسم عروسی ، پدر عروس برای دامادش یك نوع نوشیدنی شیرین كه از عسل درست شده بود تهیه می كرده ، آنها این ماه را ماه عسل می گفتند . امروزه این اصطلاح را برای ماه نخست ازدواج بكار میبرند.

یکشنبه دوم دی 1386 |

 
 

پروانه

یه پروانه را با دستات می گیری.
بدش می خوای ببینی زنده هست؟
انگشتاتو باز کنی ....
فرار میکنه.
محکم بگیری....می میره.
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست

یکشنبه دوم دی 1386 |

 
 

ترانه اي از کامران رسول زاده

  نام ترانه :درخت

آهنگساز، خواننده و شاعر:کامران رسول زاده

تنظیم کننده: جمال خدایی

 

 

کوچکترید ازآن که مرا زیر و رو کنید

حتی اگر هر آن چه که دارید رو کنید

کوچکترید ازآن که بدانید من کی ام

از کوهها نام مرا پرس وجو کنید

من ریشه در شقایق پرخون ، نشانده ام

گلهای سرخ باغ مرا خوب ، بو کنید

ای بادهای سرد مخالف ! منم درخت

باید که ریشه های مرا جستجو کنید

ای بادهای سرد مخالف ! من ایستاده ام

این سینه ام که خنجرتان را فرو کنید

برمن مباد ؛ تیغ شما زخمی ام کند

شاید به خواب ، مرگ مرا آرزو کنید

یکشنبه دوم دی 1386 |

 
 

آیا شما چاق هستید؟

آیا شما چاق هستید؟


آیا شما دچار اضافه وزن  یا چاقی هستید؟اگر جواب مثبت است بدانید که دچار یک بیماری با عوارض وخیم می باشید. چاقی، عارضه ای بیش از یک مشکل زیبایی اندام است.

اضافه وزن، شما را در خطر ابتلا به فشار خون بالا  و سایر مشکلات دیگر قرار می دهد. ثابت شده است که حتی کاهش کمی از اضافه وزن می تواند اثر زیادی روی بهبود سلامتی داشته باشد و در بسیاری موارد با ورزش، رژیم غذایی سالم و تغییر در عادات زندگی فرد می توان وزن اضافی را کاهش داد. ولی در صورتی که افراد به تغییرات روش زندگی پاسخ مناسبی ندهند، می توان با تجویز دارو و حتی در مواردی خاص، با عمل جراحی برای کاهش وزن اقدام کرد .


علل چاقی :

چاقی چیزی نیست جز افزایش غیر طبیعی مقدار چربی در بدن. . .


ادامه مطلب...

یکشنبه دوم دی 1386 |

 
 

توپولو ترين ني ني دنيا....

مهرشاد كميزي نوزاد 7ماهه بيست كيلويي

 

شنبه یکم دی 1386 |

 
 

من و تو اگه بخوایم میشه ما شیم
آخر قصه بخوابیم
اول ترانه پاشیم/.

 

 

پیوندهای روزانه

 

مطالب اخیر
بن بست
موازي!
امان بده
لامكان و بي زمان ...
ترس
دارايي ام
لرزه عشق
شايد کمي سکوت
دوست داشتن
قهر